کاخ عشق |
|
تماس با من
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
انتظار
گلهای توی باغچمون همش چشاشون به دره پرنده توی قفسش ، نمی خونه منتظره اون طوطیه قشنگمون اسم تورو داد میزنه حتی سکوت این خونه ، یادتو فریاد میزنه پرده ها دلگیر شدند پنجره ها در انتظار زنگ خونه منتظره ، خبر بده اومده یار همه میپرسن که چرا یاور ما نیومده اگه تو برگردی خونه غصه ما سر اومده |+| فرا رسیدن ایام سوگواری سید شهیدان را به همه دوستداران انحضرت تسلیت میگویم
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود تا میان گور رفتم دل گرفت قبرگن سنگ لحد را گل گرفت بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت ، سوت و کور و تنگ بود ناله میکردم ولیکن بی جواب تشنه بودم ، تشنه یک جرعه آب خسته بودم هیچکس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد هرکه آمد پیش حرفی راند ورفت سوره حمدی برایم خواند و رفت نه شفیعی نه رفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی آمدند از راه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟ آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟ ای گنه کار سیه دل بسته پر نام اربابان خو یک یک ببر در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک وزشتت را بگو گفتتنم عمر خودت کردی تباه نامه اعمال تو گشته سیاه ما که ماموران حق داوریم اینک توراسوی جهنم میبریم دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود دست وپایم بسته در زنجیر بود نا امید از هرکجا و دل فکار می کشیدندم به خفت سوی نار ناگهان الطاف حق آغاز شد از خبان درهای رحمت باز شد مردی آمد از تبار آسمان نور پیشانیش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب آدم می زدود گیسوانش شط پر جوش و خروش در رکابش قدسیان حلقه به گوش صورتش خورشید بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور لب که نه ، سرچشمه آب حیات بین دستش کائنات و ممکنات خاک پایش تربت عرش برین طره آن گیسویش حبل المتین بر سرش دستار سبزی بسته بود در دلم مهرش عجب بنشسته بود در قدوم آن نگار مهر جبین از جلال حضرت عشق آفرین دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه آمدند اینجا حسین فاطمه صاحب روز قیامت آمده گوئیا بهر شفاعت آمده سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربا نانه به رویم خنده کرد گفت آزادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را اینکه اینجا اینچنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش اورا به عشقم زاده است گریه کرده،بعد شیرش داده است اینکه میبیند در شور است و شین ذکر والایش بوده یا حسین دیگران غرق خوشی وهلهله دیدم او را غرق شور و هروله با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق من سر خود راشکست سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است خویش را در سوز عشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد اسم من راز ونیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید اقتدا به خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود بارها لعن امیه کرده است خویش را نذر رقیه کرده است تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده اینکه در پیش شما گردیده بد چشم جانش بوی روضه می دهد حرمت من را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من گریه کرده چون برای اکبرم با خود او را نزد زهرا می برم هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعدا شود در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم آبرویش می دهم باز بالاتر به روز سرنوشت می شود همسایه من در بهشت آری آری هر که پا بست من است نامه اعمال او دست من است |+| |
|
|